شمس الدين حافظ

370

سفينه حافظ ( فارسى )

نفس نفس اگر از باد نشنوم بويت * زمان زمان كنم از غم چو گل گريبان چاك رود بخواب دو چشم از خيال تو ؟ هيهات « 1 » * بود صبور دل اندر فراق تو ؟ حاشاك اگر تو زخم زنى به كه ديگران مرهم * و گر تو زهر دهى به كه ديگران ترياك بضرب سيفك قتلى حياتنا ابدا * لانّ روحى قد طاب ان يكون فداك « 2 » ترا چنان كه توئى هر نظر كجا بيند * به قدر بينش خود هر كسى كند ادراك عنان نپيچم اگر مىزنى به شمشيرم * سپر كنم سر و دستت ندارم از فتراك به چشم خلق عزيز آن زمان شود حافظ * كه بر در تو نهد روى مسكنت بر خاك [ اى پيك پى خجسته چه نامى فديت لك ] 3 * [ 1 ] شماره مسلسل 438 اى پيك پى خجسته چه نامى « 3 » فديت لك « 4 » * هرگز سياه‌چرده « 5 » نديدم بدين نمك خوبان سزد كه بر درت آيند جملگى * وانگاه خاك پاى تو بوسند يك بيك هم ظاهر از دو چشم تو در ديده مردمى * هم روشن از دو لعل تو در ديده مردمك آدم ز حسن روى تو گر بهره داشتى * از ديدنش به سجده نپرداختى ملك صورتگران چين اگر آن چهره بنگرند * نقش نگار خانهء چين را كنند حك

--> ( 1 ) - دريغ - افسوس ( 2 ) قتل من بضرب شمشير شما زندگى جاودانى است ، براى اينكه روح من خوشحال است كه فداى تو شده است . ( 3 ) اسمت چيست ( 4 ) فداى تو شوم . ( 5 ) چهره و صورت [ 1 ] پاورقى غزل 3 - يكتائى اين غزل را آورده و مدعيست كه از اوحدى مراغه‌اى است و تغييراتى بشرح زير در آن مىباشد كه چنين است : بعد از بيت پنجم اين دو بيت است . گر چهره چو ماه به بامى برآورى * خورشيد را ز شرم تو پنهان كند فلك تنها نه اوحديست به دام تو مبتلا * كاين حال نيز در همه جا هست مشترك و از غزل مزبور بيت ششم را فاقد مىباشد ، و مصرع اول مقطع نيز چنين است : گر در وفاى من به گمانى بيازماى .